تبليغاتX
عشق مجازی ******** *********
love in god

من گم شده ام مرا مجوئید... با

 گم شدگان

 سخن مگوئید..

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 14:6  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 
 

لحظه اي که خواستم به آسمان دست دراز کنم و تو را در

 

آغوش بگيرم


تو ديگر پر کشيده بودي


خانه اي سوخته دل نوراني


غم پنهان و شبي عرفاني


ميچکد قطره ي اشک از دل شب


باز کِي نامه رسد پنهاني؟


تا دل آسوده شود از شب تار


تا دم صبح کشم بيماري


آفتاب شب اين مزرعه کيست؟


که دهد بر دل من دلداری


ماه و مهتاب فروزان امشب


شعله ايست باد سحر طوفانی


جاي دست من و غم خنده کنان


نقش بسته بر دلم طولاني


يارب اين حادثه ي سرزده چيست؟


که شده عالم از آن ويراني


ميرسم لحظه اي بر دار حريق


که شده روحم از آن قرباني

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 1:35  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

نه تو ميماني نه اندوه و نه هيچ يك از مردم اين آبادي به حباب نگران لب يك رود

 قسم و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنان كه فقط

 خاطره اي خواهد ماند لحظه ها عريانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

 تو به آيينه نه آيينه به تو خيره شده است تو اگر خنده كني او به تو خواهد خنديد و

اگر بغض كني آه از آينه دنيا كه چه خواهد كرد گنجه ديروزت پر شد از حسرت

 واندوه و چه حيف بسته هاي فردا همه اي كاش اي كاش ظرف اين لحظه وليكن

 خاليست ساحت سينه پذيراي چه كس خواهد بود غم كه از راه رسيد در بر او باز

 مكن تا خدا يك رگ گردن باقيست تا خدا مانده به غم وعده اين خانه مده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 22:52  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

در حوالي بساط شيطان... ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان

بساطش را پهن

كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو

مي‌كردند و هول

 مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود:

غرور، حرص،‌دروغ و

 خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد. و در ازايش

چيزي مي‌داد. بعضي‌ها

 تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند . و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را.

بعضي‌ها ايمانشان را

مي‌دادند . و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد. و دهانش

بوي گند جهنم

مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را

صورتش تف كنم.

انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي

ندارم،‌فقط گوشه‌اي

 بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم

نه كسي را مجبور

 مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من

شده‌اند. جوابش را

 ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها

فرق مي‌كني.تو زيركي

 و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و

گرسنه. به جاي هر

چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما

شيرين بود. گذاشتم

كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار

بساطش نشستم تا اين

كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر

بود. دور از چشم

شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار

يك بار هم شده

كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.

به خانه آمدم و در

كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود.

جعبه عبادت از دستم

 افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را

روي قلبم

گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.

تمام راه را دويدم.

تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه

نامردش را بگيرم.

عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به

ميدان رسيدم، شيطان

 اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه

تمام شد،‌بلند شدم.

 بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي

قلبم را. و همان‌جا

 بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي

كه پيدا شده بود

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 23:27  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 
به خاطر تو می خونم یا تو یا هیچ کس دیگه

قدر چشمات می دونم یا تو یا هیچ کس دیگه

به خاطر تو می شکنم یا تو یا هیچ کس دیگه

من از تو دل نمیکنم یا تو یا هیچ کس دیگه



به خاطر من نرو به عشقمون تکیه کن

بغضتو بشکن آروم اگر می خوای گریه کن

به خاطر من بمون تو خاطرت می مونم

خودم ستارت می شم تو میشی آسمونم

به خاطر من بیا من که برات می می رم

بیا و فریاد بزن حرفمو پس می گیرم



+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 0:16  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 
مخوان اي كولي پايز!

سرود سرد غمگينت

- در اين بغض كبود شام -

خروش خسته آه مرا ماند

به تصوير كبود جنگل سبز اميد من

كه مي سوزد چنين ناكام
مخوان اي كولي پايز!


غريو شيونت اي نوحه خوان دوره گرد

كوچه هاي باغ

به سوگ برگ ريزه نابهنگام كدامين

سبز اميد است

در اين پايز-پايز-ماه- وسال-

در اين پر پر هزاران باغ

در اين هنگامه افشاندن پيوندها

از بيم تاوان گرانباري

تورا پرواي بيجاي كدامين طره بيداست

مخوان اي كولي پايز!

مگر آداب سوگ سوگواري را نمي داني؟

ويا بر جنگل من

آن بر افروزنده قامت

آن اميد سبز

كه آن سان سوخت

--ناگهان-------------

درون دوزخ مرداد مي گريي؟

مخوان اي كولي پايز............!




+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 0:8  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

چشم که اگه خطا کند دل که خطا نمی کند

دل به زمانه بسته ام آنچه زمانه می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 22:48  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

به كودكي گفتند :عشق چيست؟


 گفت : بازي

 
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟


 گفت : رفيق بازي


 به جواني گفتند : عشق چيست؟


گفت : پول و ثروت


 به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟


 گفت :عمر


 به عاشقي گفتند : عشق چيست؟


 چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست

 
به گل گفتم: عشق چيست؟


 گفت : از من خوشبو تره


به پروانه گفتم: عشق چيست؟


 گفت :از من زيبا تره


 به اتش گفتم عشق چيست؟


گفت: از من سوزنده تره


به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟..


 گفت نگاهي بيش نيستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 16:0  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

در خواب ناز بودم شبي

   ديدم کسي در مي زن

      در را گشودم روي او

   ديدم غم است در مي زند

    اي دوستان بي وفا

  از غم بياموزيد وفا

   غم با آن همه بيگانگي

   هر شب به من سر ميزند

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:30  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

++++++@@@+++++

 

 

@خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن@

 

@  زغمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن@

 

@تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری@

 

@  شکسته قلب من جانا به عهد خد وفا کن@

 

________________@@@@@@________________

 

 

نمی دانم کدوم کلمه ؟

 

نمی دانم کدوم حرف ؟

 

نمی دانم کدوم نگاه ؟

 

نمی دنم کدم برق چشم ؟

 

نمی دانم کدم آغوش گرم؟

 

نمی دانم کدام دیوانه خو؟

 

نمی دانم کدام لب ؟

 

نمی دانم کدام تن تب دار؟

 

نمی دانم کدام دست گرم؟

 

نمی دانم کدام عاشق؟

 

نمی دانم کدام عهد منو تا دم مرگ مرا از تو جدا کرد ....................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:3  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

باز حکایت کسی که عاشق است

در سوکت چشم دوختن به جادهای دور عادت کسی که عاشق است  

دستهای التماس ما گشوده است سپس کجاست دستهای با محبت کسی که عاشق است

باز هم سخن بگو ٬ سخن بگو٬ شنید نیست از زبان تو کسی که عاشق است

شاخه ها خدا نکند به دست باد نشکسته باشد عشق ینی استقامت کسی که عاشق است

ای شما که دل نمی دهید ایستاده اید در خیال کشف خلوت کسی که عاشق است

منتظر نیا ستید نوبت شما نیست . نوبت من است نوبت کسی که عاشف است..........   

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:41  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

 

><><  دردی که من میکشم اگر کوه میکشید ><><

                                        ><><  زره زره میچکید قطره قطره آب میشو ><><

 

                                                         

      

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:7  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

<<< قرار بود که ماه بگرید که ماه گرفت و هزاران جفت چشم که مارا می بیند خوشابه حالت >>>

<<<  ای دل که روزی صد بار می گریه ای و کس نیست که تورا ببیند......... >>>

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:17  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 1:8  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

@دیشب دوباره ماه من در آسمان نبود کتفان درد دوری ما آسان نبود@

 

@دیشب دباره چشمی به در سو گرفتچشمی که از خم ابروی او خو گرفت@

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 0:43  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

Being with you I discover that**

 

*in your smiles is guarded the joy of mine*

 

*in blushes you inspire my stimulating thoughts*

 

*with eyes you talk what I don't word with lips*

 

*your gait directs the movement of my passion*

 

*in composure you portray the calmness I seek*

 

*the beat in your bosom flutters my heart*

 

*and you desire simply my unfulfilled wants*.

 

*O beloved this togetherness*

 

*is a mirror in which I experience*

 

*communion, ecstasy and Love*.

 

*With you I am not myself*.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 23:40  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

صورتم را گرفتم به طرف آسمون داد زدم گفتم خدایا مگه من چکار کردم

 

خدایا به همین بارون قسمت میدم یا این چیز هارو تموم کن یا منو راحت کن

 

دلم گرفته بود زدم زیره گریه..........................................................

 

صورتم خیس شد اما از بارون چشام...............................................

 

یادم امد اینو بهم  گفتی هروقت بارون امود بدون دارم پشت ابرا گریه میکنم

 

صدات زدم اما کسی جوابمو نداد زدم زیره گریه...................................

 

بهم گفتی هر وقت بارون امد آرزو کنی برآورده میشه ..........................

منم از ته دل آرزو کردم که تو باشی در کنارم...............................

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 23:7  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

من در خاب تو ام از خاب بیدارم نکون ٬٬٬٬٬٬٬٬مستو مدهوشه توهم بی هوده هوشیارم مکون

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 23:4  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 

همیشهه تن ها ترین باش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

چون هیچ وقت حصرت تنهاای را نمی خوری...........................

 

 

٬٬٬٬در يداري لحظه ها

 

٬٬٬٬٬٬پيكرم كنار نهر خروشان لغزيد

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬مرغي روشن فرود آمد

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬و لبخند گيج مرا برچيد و پريد

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ابري پيدا شد

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬و بخار سرشكم را در شتاب شفافش نوشيد

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬نسيمي برهنه و بي پايان سر كرد

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬درختي تابان

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬پيكرم را در ريشه سياهش بلعيد

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬طوفاني سر رسيد

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬و جاپايم را ربود

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬نگاهي به روي نهر خروشان خم شد

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬تصويري شكست

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬خيالي از هم گسيخت

 

 

 

 

 

bahram.hero@yahoo.com

 

سلام به دوستان مهربان و نیک اندیش . با تمام قدر دانی وسپاس گزاری از شما عزیزان که

 

 لطف کردین و به من سر زدین خیلی ممنون میشم که منو از نظراتون بهره مند کنین .من

 

منتظر نظر های کار ساز شما عزیزان هستم . کوچک شما بهرام.......

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:42  توسط بهرام و سعیده جونم ................ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مرا از روزه ازل بیمارو بیمار آفریدند

مرا در این دنیا بی پرستار آفریدند

مرا با عشق و درد سینه سوزی

به یک لحظه دیدار آفریدند..........

نوشته های پیشین
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
بسوزی ای دل (امید)
خکستر شد دل (امید)
عشق
باهال
عشق بی انتها.......(اسد جون)
جاوووو
روزهای صورتی
جكككككككككككككككك
متن عشقولانه
فلش
عشق متال
new
meetal
Clips
ahang haye bahal
mail farsi
ITTTTTTTTTTTT
Elmi
Hack
ME & YOU
ali ashabi
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت

*******rast kelik *******ghalbe mouse
*******saaat